MyBB Pro

P30-ART

اعلانات انجمن
تغییرات مربوط به تاپیک ها و رتبه های کاربری (حتمن بخوانید)
تکمیل/تصحیح اطلاعات پروفایل (حتما بخوانید)


ارسال موضوع موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امیتازات: 4.47
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
مهمان گرامی، خوش آمدید!
نام کاربری
گذرواژه‌
[عضویت در انجمن]


جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

جستجو در گوگل

Google



در اين سايت


درنا بلاگ

سرویس بلاگدهی درنا بلاگ
http://dornablog.com

مرکز تحقیقات و پژوهش های آماری

ویکی MSW
دانشنامه تخصصی ویکی MSW


آمار انجمن
» اعضا: 4390
» آخرین عضو: Roya-ms
» موضوع‌های انجمن: 3440
» ارسال‌های انجمن: 225116

آمار کامل

ارسال: #31
۱۳۹۰/۳/۲, ۰۷:۴۴ عصر
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

منم می خوام بنویسم No5
سال 88 بود که تو بهمن ماه تقریبا به دلیل بینایی نادرست رفتم پیش یک چشم پزشک ، منظورم از بینایی نادرست اینه که پله را تشخیص نمی دادم که فاصله اش با پای من چقدره یا اصلا زمین صاف هست یا پله و سر درد های شدید هم داشتم . اون زمان ترم 3 بودم و داشتم از محل کارم هم استفا می دادم چون اذیتم می کردن ( کاربر کامپیوتر رهگشا بودم از همونا که تو اتاق امتحان آیین نامه میاد میشینه پیش افسر قبولی مردودی وارد می کنه و آخرشم نتایج رو تو سیستم ثبت می کنه No36 ) بعدش اون آقای دکتر برگشت به من گفت تو چشمت آستیک ماتی شدید داره چون رشته تحصیلیم نرم افزار بود همش پای کامپیوتر بودم ( مثل الآن No0 ) بعد توی عید همش چشم درد داشتم و حالت تهوع بدی داشتم که اصلا حالم بد میشد غذا بخورم . خلاصه که به سلامتی رفتم بعد از عید دانشگاه ولی نزدیک اردیبهشت ماه 89 بود که درد چشمام به قدری زیاد بود که نمی تونستم تحمل کنم No17
با اشک و عصبانیت هم بدتر میشد که دیگه کار به جایی رسید که درد هر دو چشمم تار شد ولی چون اوج پروژه نویسی ها بود منم چیزی به مامان و بابام نگفتم چون ترسیدم کامپیوترم رو بگیرن ازم No36 ( کامپیوترم رو بگیرن من دق می کنم No57 ) خلاصه که دیگه یک روز واقعا طاقتم به سر آمد چون قبلش هم به همکلاسی هام گفته بودم اکثرشون می گفتن حساسیت فصلی هست بی خیال خلاصه مامانم گفت پاشو بریم دکتر No20
رفتیم بیمارستان تخصصی چشم و اونجا اورژانسی چشمم رو معینه کردن و گفتن بیناییت عالی هست ولی باید بری آزمایش پریمتری بدی ( میدان دید ) رفتم انجام دادم و چیزی بهم نگفتن و گفتن شک داریم خلاصه تا فرداش که قرار بود دوباره بریم من مردم و زنده شدم No5 همش فکر می کردم آب مرواریده No17No17No17
واسه ی خودم پرونده و آزمایش رو تحلیل کرده بودم و کلی با حالت فسردگی مزمن No14 رفتیم ادامه معاینات که دوباره پریمتری دادن و ایندفعه دیگه اون استاد اعظم شون اومد و از چیزای رنگی رنگی قرمز بود نشون داد گفت نمره چند میدی و ...
خلاصه به هم گفتن که بفرستیمش واسه ام آر آی مشکوک به ام اسه No3
یک دونه ام آر آی نوشتن و رفتیم وقت گرفتیم و بعدش که به دکتر نشون دادیم دکتر به بابام هیچی نگفته بود ولی من دیگه از اینترنت و خالم و شوهر خالم همه چیزا رو پرسیده بودم و می دونستم ام اسه دیگه که کلی هم اون روزا گریه کردم ولی بستری نشدم Nno8
بعد یک مدتی هم کم تقریبا یک ماه گذشته بود حمله دوم آمد به سراغم که دکترم خیلی طولش داد کلن بینایی چشم چپم نابود شد و رفتیم پیش یک دکتر دیگه که اون داخل پرونده پزشکیم نوشت ام آر آی به نفع ام اس ( مثل مسابقه فوتبال No36 ) خلاصه از شهریور پارسال بتافرون می زنم و یکی دو ماه اول تب های 40 درجه و لرز شدید داشتم ولی حالا خوبم نه حمله داشتم نه مشکل دیگه ای فقط گاهی که استرس می کشم یکمی چشمام درد زیادی پیدا می کنه که میزنم به در بیخیالی خودش باز خوب میشه .
من کامل نوشتم No6 به من چه حوصله ندارین بخونین No36Nno33
بازگشت به بالا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mehdi ، Farnoosh ، maili ، باران ، Namin ، نگار ، orkideh ، سیدداوود ، emran ، rahil ، arian ، نرگس ، baroon90 ، moji
ارسال: #32
۱۳۹۰/۳/۳, ۱۰:۲۳ عصر
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

من که حوصله داشتم تا آخرش رو هم خوندم. No25
بازگشت به بالا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Milo ، rahil ، moji
ارسال: #33
۱۳۹۰/۳/۷, ۱۲:۱۳ صبح
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

من تجربیات همه رو خوندم و ازش استفاده کردم ازهمه متشکرمNo50
داستان من خیلی طولانی نیست اما بازم خلاصه میکنمNo25

فکر میکنم حدود ابان 88 بود که پای چپم توی راه رفتن ول میکرد اول خیلی جدیش نگرفتم اما یکم که زیاد شد رفتیم پیش یکی از فامیل هامون که دکتره بعد از یه ازمایش سریع منو فرستادن پیش دکتر مغز و اعصاب تا ام ار ای بگیرم و طی سه روز بیماری من تشخیص داده شدNo24
بعدا فهمیدم یکی از بچه های فامیلمون که دکتره و من برای لطفی که بهم کردن همیشه ازشون متشکرم مبتلا به این بیماریه و همین باعث شد بیماری من سریع تشخیص داده بشه
بعد از اون توی اسفند 88 هم یه حمله داشتم که نسبتا شدید بود و تقریبا کل بدنم یکجا بیحس شد اما بعد یه هفته بستری توی بیمارستان و تزریق کرتون همه چیز به حالت عادی برگشتYess
الان هم سینووکس مصرف میکنم و اخرین ام ار ای هم نشون داد چند تا از پلاکهای نخاعم برطرف شدهNo6
من با ام اس هیچ مشکلی ندارم و امیدوارم همه دوستان مبتلا به این بیماری هم بتونن چنین دیدگاهی داشته باشنNo50No50
بازگشت به بالا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mehdi ، Farnoosh ، maili ، Namin ، rahil ، arian ، nura ، hadi_fh ، moji
ارسال: #34
۱۳۹۰/۳/۷, ۰۱:۳۰ صبح
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

ممنون میلو خانم و فائزه خانم بیان شرح حالتون مسلما مفید خواهد بود.
اتفاقا منم قبل از حمله اخرم که منجر به تشخیص شد پام ول میکرد به قول فائره خانم. حتی یبار جلو مامانم خواستم بخورم زمین .اما بی خیالی طی کردم برگشتم تهران و تهران اوضاع خراب شد و یه هفته بعدش شیراز بستری بود. Yess الانم خوبم
بازگشت به بالا
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Milo ، Namin ، rahil ، nura ، moji
ارسال: #35
۱۳۹۰/۳/۷, ۰۹:۴۰ صبح
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

(۱۳۹۰/۳/۷ ۱۲:۱۳ صبح)faezeh نوشته شده توسط:  من با ام اس هیچ مشکلی ندارم و امیدوارم همه دوستان مبتلا به این بیماری هم بتونن چنین دیدگاهی داشته باشنNo50No50

فائزه فکر کنم ام اس با تو خیلی مشکل داشته باشه No36

میدونی که ام اس دوست داره ما ازش بترسیم...
بازگشت به بالا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط arian ، nura ، moji
ارسال: #36
۱۳۹۰/۳/۷, ۱۰:۱۱ صبح
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

(۱۳۹۰/۳/۲ ۰۷:۴۴ عصر)Milo نوشته شده توسط:  منم می خوام بنویسم No5
سال 88 بود که تو بهمن ماه تقریبا به دلیل بینایی نادرست رفتم پیش یک چشم پزشک ، منظورم از بینایی نادرست اینه که پله را تشخیص نمی دادم که فاصله اش با پای من چقدره یا اصلا زمین صاف هست یا پله و سر درد های شدید هم داشتم . اون زمان ترم 3 بودم و داشتم از محل کارم هم استفا می دادم چون اذیتم می کردن ( کاربر کامپیوتر رهگشا بودم از همونا که تو اتاق امتحان آیین نامه میاد میشینه پیش افسر قبولی مردودی وارد می کنه و آخرشم نتایج رو تو سیستم ثبت می کنه No36 ) بعدش اون آقای دکتر برگشت به من گفت تو چشمت آستیک ماتی شدید داره چون رشته تحصیلیم نرم افزار بود همش پای کامپیوتر بودم ( مثل الآن No0 ) بعد توی عید همش چشم درد داشتم و حالت تهوع بدی داشتم که اصلا حالم بد میشد غذا بخورم . خلاصه که به سلامتی رفتم بعد از عید دانشگاه ولی نزدیک اردیبهشت ماه 89 بود که درد چشمام به قدری زیاد بود که نمی تونستم تحمل کنم No17
با اشک و عصبانیت هم بدتر میشد که دیگه کار به جایی رسید که درد هر دو چشمم تار شد ولی چون اوج پروژه نویسی ها بود منم چیزی به مامان و بابام نگفتم چون ترسیدم کامپیوترم رو بگیرن ازم No36 ( کامپیوترم رو بگیرن من دق می کنم No57 ) خلاصه که دیگه یک روز واقعا طاقتم به سر آمد چون قبلش هم به همکلاسی هام گفته بودم اکثرشون می گفتن حساسیت فصلی هست بی خیال خلاصه مامانم گفت پاشو بریم دکتر No20
رفتیم بیمارستان تخصصی چشم و اونجا اورژانسی چشمم رو معینه کردن و گفتن بیناییت عالی هست ولی باید بری آزمایش پریمتری بدی ( میدان دید ) رفتم انجام دادم و چیزی بهم نگفتن و گفتن شک داریم خلاصه تا فرداش که قرار بود دوباره بریم من مردم و زنده شدم No5 همش فکر می کردم آب مرواریده No17No17No17
واسه ی خودم پرونده و آزمایش رو تحلیل کرده بودم و کلی با حالت فسردگی مزمن No14 رفتیم ادامه معاینات که دوباره پریمتری دادن و ایندفعه دیگه اون استاد اعظم شون اومد و از چیزای رنگی رنگی قرمز بود نشون داد گفت نمره چند میدی و ...
خلاصه به هم گفتن که بفرستیمش واسه ام آر آی مشکوک به ام اسه No3
یک دونه ام آر آی نوشتن و رفتیم وقت گرفتیم و بعدش که به دکتر نشون دادیم دکتر به بابام هیچی نگفته بود ولی من دیگه از اینترنت و خالم و شوهر خالم همه چیزا رو پرسیده بودم و می دونستم ام اسه دیگه که کلی هم اون روزا گریه کردم ولی بستری نشدم Nno8
بعد یک مدتی هم کم تقریبا یک ماه گذشته بود حمله دوم آمد به سراغم که دکترم خیلی طولش داد کلن بینایی چشم چپم نابود شد و رفتیم پیش یک دکتر دیگه که اون داخل پرونده پزشکیم نوشت ام آر آی به نفع ام اس ( مثل مسابقه فوتبال No36 ) خلاصه از شهریور پارسال بتافرون می زنم و یکی دو ماه اول تب های 40 درجه و لرز شدید داشتم ولی حالا خوبم نه حمله داشتم نه مشکل دیگه ای فقط گاهی که استرس می کشم یکمی چشمام درد زیادی پیدا می کنه که میزنم به در بیخیالی خودش باز خوب میشه .
من کامل نوشتم No6 به من چه حوصله ندارین بخونین No36Nno33


خیلی جالب بود میلو جان من با خوندن بعضی از این ارسالا و مخصوصا خوندن این ارسال شما به قدمت کهن این بیماری در وجودم پی بردم. چون مخصوصا اون قسمت درد چشم و تاری و ریزش اشک رو من از سال 82 به مدت 3 سال متوالی داشتم ضمن اینکه چشمام متورم و قرمز هم میشدو بعضی وقتها سرگیجه خفیف هم داشتم و همه اطبای محترم رو آلرژیک بودن مسئله اتفاق نظر داشتن و من هرسال حتما به مدت یک هفته تو کلینیک آلرژی سرگردون بودم(تازه با اون همه شلوغی و تستهای مسخره ای که اونجا میگرفتن) نهایتا هم کلینیک آلرژی یه لیست بلندبالایی بهم میداد که به این چیزا حساسیت دارم و باید ازش اجتناب کنم.چشمتون روز بد نبینه تو این لیست همه چی بود از شیر کبوتر تا جون آدمیزاد.No25
بازگشت به بالا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Milo ، Namin ، arian ، moji
ارسال: #37
۱۳۹۰/۳/۸, ۰۹:۰۷ صبح
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

سال 77 یا 76 یادم نیست درست دست چپم از شونه تا نوک انگشتام سر شده بود همه میگفتن از استرسه!سال 80 چشمم دو بینی پیدا کرد از صبح تا عصر اما میخواستم برم مشهد و از امام زضا خواستم خوب بشه و شد.سال 81 پای راستم تا کمر و شکمم بی حس بود یعنی حساش اشتباه بود.یه جوری بود که دکترا گفتن کم خونی و کلی آهن خوردم !!!سال 82 حمله جدی و تشخیص ام اس.من تا حالا حاضر نشدم آمپولا رو بزنم.سال 85 ضعف پا،و عید امسال بی حسی صورت و سرگیجه جزئی و بعد بی حسی پا.دوبار تا حالا پالس تراپی شدم.اصلا تا چند روز پیش از بدبودن سردی چیزی نمیدونستم و شدییییییییییییییدا سردی چیزای ترش و ماست دوست داشتم و میخوردم علاقه زیادی به ماهی و هر چیز سردی که فکرشو بکنی.و حمله هام هر بار بعد از رژیم لاغری و کار و خستگی زیاد رخ داده.این دفعه آخر قرص لاغری اسلیم کوئیک خوردم.هر جی پدرم میگفت مریضیت به تغذیه ات ربط داره باورم نمیشد تا با شماها آشنا شدم.انگار اینجا خیلی ها دارو مصرف نمیکنن به نظرتون ممکنه پشیمون بشیم؟؟؟؟؟(الان خوبم)
بازگشت به بالا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط mehdi ، Farnoosh ، ostad2000 ، Namin ، arian ، hadi_fh ، moji
ارسال: #38
۱۳۹۰/۳/۸, ۰۹:۵۸ عصر
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

حرفی که دکتر صحراییان تو انجمن ام اس زد این بود.
گفت داروتون رو رها نکنید نگید اثر نداره یا نگید دیگه حمله ندارم پس دارو نمیخوام.
گفت که ام اس ممکنه پنهان رشد کنه چون هنوز یه بیماری ناشناخته است داروهاتون رو سر خود قطع نکنید.
من داروم رو قطع نمیکنم چون حتی اثر هم نداشته باشه یه بار روانی مثبت داره واسم.
بازگشت به بالا
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط behnam ، نگار ، سیدداوود ، *shahrzad* ، rahil ، arian ، moji
ارسال: #39
۱۳۹۰/۳/۸, ۱۱:۵۴ عصر
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

(۱۳۹۰/۳/۷ ۰۹:۴۰ صبح)Farnoosh نوشته شده توسط:  
(۱۳۹۰/۳/۷ ۱۲:۱۳ صبح)faezeh نوشته شده توسط:  من با ام اس هیچ مشکلی ندارم و امیدوارم همه دوستان مبتلا به این بیماری هم بتونن چنین دیدگاهی داشته باشنNo50No50

فائزه فکر کنم ام اس با تو خیلی مشکل داشته باشه No36

میدونی که ام اس دوست داره ما ازش بترسیم...
میدونم فرنوش جانYess
اره احتمالا خیلی باهام مشکل داره!No8بیچاره ام اس!No3
بازگشت به بالا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
ارسال: #40
۱۳۹۰/۳/۹, ۱۲:۱۵ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳۹۰/۳/۹ ۱۲:۲۰ عصر، توسط mehdi.)
آفلاین
RE: تجارب بیماران ام اس ( مولتیپل اسكلروزیس )
0
0

من شرحا حال عود سومم را کامل می نویسم تا از نظر زمانی مشخص بشه چقدر طول کشیده.
بار سومی که عود داشتم از اواسط اردیبهشت 89 شروع شد. با مور مور شدن دست. کم کم کف پا و صورت و شکم و سینه هم اضافه شد.
اوایل خرداد بود که مور مور ها زیاد شدن و یکم عدم تعادل داشتم. این رو تو پایین اومدن از پله حس میکردم که یهو پاهام مثل اینکه سر میخورده و از روی پله در می رفت حتی چند بار نزدیک بود از پله زمین بخورم.
تا اینکه وسطای خرداد مشکل چشمی هم پیدا کردم صبح که بیدار می شدم تصاویر به شدت جلوی چشام بالا و پایین میشد مجبور بود چشام رو ببندم و طی چند مرحله باز کنم تعادلم هم بطور محسوسی نامناسب بود و مثل تلو تلو کردن راه می رفتم.
خودم کاملا حس می کردم مشکل از سیستم عصبی منه و پاسخ عصب هام کند شده. فهمیدم تشخیص دکتری که پیشش بودم اشتباه بود دیگه به توصیه هاش گوش نکردم (اون تشیخص داده بدو بخاطر استرس زیادی که اون زمان داشتم و فشاری که روم بود سنسور های گردنم ضعیف شدن و دچار افت فشار خون ناگهانی میشم سرم گیج میره و تعادلم به هم میخوره و قرص تقویتی داده بود بهم) رفتم پیش متخصص مغز و اعصاب. اونم زود ام آر آی نوشت منم که حالم بد تر میشد همون روز رفتم نوبت گرفتم واسه آم آر آی که آخر شب بهم نوبت دادن و فرداش رفتم پیش دکتر که گفت باید بستری شی التهاب مغزو نخاعت خیلی زیاده اما از پلاک چیزی نگفت. 25 تا 31 خرداد بستری شدم.
27 خرداد بعد از تزریق پالس سوم مشکل چشمیم خیلی بهتر شد و بعد از پالس پنجم یا ششم کاملا رفع شد. مشکل تعادلم هم خیلی بهتر شده بود و دو سه قدم رو می تونستم روی خط راست راه برم قبلش روی خط راست یک قدم هم نمی تونستم بردارم.
توی بیمارستان یبوست هم داشتم. تکرر ادرار که وحشتناک بود طوری بود که طاقت نمی آوردم و مجبور میشدم سرم به دست برم دستشویی. عضلات پشتم و کمرم گرفته بود و شبا سخت می خوابیدم. گز گز هم همچنان بود حتی سه تا انگشت دست چپم اینقدر گز گز زیادی داشت که حس می کردم بی حس هستن کلا.
بعد از 10 پالس کورتون مشکل عدم تعادل هم رفت شد تا حد زیادی اما همچنان تکرر ادرار، یبوست، گرفتگی عضلات پست و کمر و گز گز دستام بخصوص اون سه تا انگشت بی حس وجود داشت.
یه هفته بعدش یعنی 7 تیر نوبت دکتر داشتم. تکرر ادارم بهتر بود گز گز بهتر بود اما اون سه تا انگشت هنوزم بی حس بود یبوستم هم رفع شده بود، گرفتگی عضلات هم بهتر بود.
وسطای تیر بود دیگه حالم خوب بود برگشتم تهران گز گز خیلی کم شده بود فقط با تایپ کردن زیاد بوجود میومد. یبوست هم اگه مراعات میکیردم نداشتم تکرر ادار خیلی بهتر بود اما همچنان هست. گرفتگی عضلات دیگه نداشتم.
بعد از ترخیص از بیمارستان به دکتر که می گفتم سه تا انگشتم بی حسه خوب نمیشه؟ می گفت التهاب بر طرف شده مهم تعادلت و چشمت بود که خوبه انگشتامم کم کم خوب میشن.
بازگشت به بالا
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط نگار ، orkideh ، *shahrzad* ، rahil ، aseman500 ، moji
ارسال موضوع موضوع بسته شده است 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ بازدید: آخرین ارسال
  چگونگی رفتار با بیماران ام اس حامی 91 13,481 امروز ۰۷:۴۸ صبح
آخرین ارسال: nader
  اهمیت خواب در بیماران مبتلا به ام اس باران 87 11,356 ۱۳۹۳/۵/۳۱ ۰۱:۴۱ صبح
آخرین ارسال: یگانه غ
  توصیه های ایمنی برای بیماران مبتلا به ام.اس mehdi 87 48,462 ۱۳۹۳/۵/۱ ۱۱:۲۶ صبح
آخرین ارسال: گیسیا
  سر پا شدن بیماران ام اس paravar2008 1 1,337 ۱۳۹۳/۳/۲۰ ۰۳:۰۸ عصر
آخرین ارسال: تینا
  نوشیدن آب برای بیماران ام اس مفید است amirhossein 23 3,635 ۱۳۹۲/۱۲/۸ ۱۰:۵۷ عصر
آخرین ارسال: آزاده68
  تکنیکی برای تزریق آسان در بیماران ام اس باران 34 5,996 ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ ۰۲:۵۴ عصر
آخرین ارسال: faegheh
  خبرخوش برای بیماران «ام اس»؛ بهنام 15 3,945 ۱۳۹۲/۱۰/۸ ۰۷:۳۴ عصر
آخرین ارسال: نسی
  با استفاده از دارو می توان اختلال راه رفتن را در بعضی از بیماران مبتلا به ام اس بهبود mehdi 1 3,112 ۱۳۹۲/۷/۱۵ ۰۶:۳۱ عصر
آخرین ارسال: kohestan
  تخصیص یارانه دارو به بیماران صعب العلاج/ جلوگیری از سو استفاده های دارویی بهنام 2 1,099 ۱۳۹۲/۵/۲۹ ۰۳:۰۱ عصر
آخرین ارسال: زندگي
  بررسی تأثیر درمان با Avonex بر برخی یافته ها ی بالینی بیماران مبتلا به ام اس paravar2008 1 2,659 ۱۳۹۲/۲/۳ ۱۰:۵۵ عصر
آخرین ارسال: Rose

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

 انتخاب پوسته:

تماس با ماMS Worldبازگشت به بالابایگانیپیوند سایتی RSS